مرا و جدا شدن از کوی تو؟ خدا نکند/ خدا هرآنچه کند از تو ام جدا نکند

 

 

 

یادم هست بچه که بودم یکبار در بازار آستارا گم شدم.

چنان از این رویداد ترسیده و مضطرب احوال بودم که تمامی جهان پیرامونم دور سرم می‌چرخید و تار بود... تا فکر پرورشگاه هم پیش رفته بودم در آن شهر غریب...
حال اکنونم نیز بسیار شبیه همان لحظات ترس و بهت و اضطراب گم شدگی ست... پدرم را گم کرده‌ام، شما نشانی‌اش را ندارید؟

 

____________________________


پ.ن: الها من غیر از تو رَبی ندارم.

/ 5 نظر / 29 بازدید
فرزند خاک

سلام بغض... او منتظر است تا که ما بر گردیم مائیم که در غیبت کبرا ماندیم...در غیبت صغرا ماندیم...در غیبت..... هعی السلام علیک حین تقعد... التماس دعا یاعلی مددی

مریم

دلم به شور افتاد... چه اتفاقی افتاده برای پدر؟ امیدوارم هر چه هست خیر باشد

m

[گل]