واژه های فراری

نشستم از درد این روزهایم نوشتم، از حکایت قهر قلم با دستانم، راستش را بخواهی قلم که اختیار ندارد بخواهد ساز ناسازگاری کوک کند، بیشتر این دل من است که خیال همراهی با قلم و کاغذ را ندارد. نه تنها با کاغذ و قلم که این روزها حتی با زبانم نیز غریبه ست. مرا که حرف های درون سینه م پشت سد دهانم موج می خورند و می شکنند و اگر خوش شانس باشند تنها چند قطره از آنها فرصت بیرون ریختن از دریچه ی چشم هایم پیدا می کنند. 

داشتم حکایت همه ی این ها را مینوشتم که بعد دیدم نوشته هایم پیست نمی شوند اینجا، می بینی حتی تکنولوژی هم با زبان باز کردن من مخالف است. 

/ 3 نظر / 52 بازدید
فرزند خاک

سلام ... با تکنولوژی هم باید جنگید.... فکر کنم مثل چند صباح قبل من همه شما را تحریم کردند.... دل قلم کاغذ و حتی این تکنولوژی به اصطلاح در خدمت بشر ... باید مذاکره کرد برای رفع تحریم ها ولی نگاهتان به داخل باشد به داخل قلبتان.... این را میخواستم در یکی از پست هایم بنویسم.....ننوشتم بد است میدانم....ولی تقدیم به شما یاحق

آه راه

سلام!

من، بی تو

بنویسید باز هم ...